کسریکسری، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
عشق بین من و باباییعشق بین من و بابایی، تا این لحظه: 18 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

نی نی کسری

هفته سیم !!!

سلام عشق من معلوم هست داری توی دل مامانی چیکار میکنی ؟؟؟ خیلی اون وول وولات زیاد شده هاااااا  الهی قربونت برم روز ها همینجوری داری طی میشه الان وارد هفته سیم شدیم خیلی زود گذشت انگاری همین دیروز بود که فهمیدم شما توی دلم خونه کردی ... انشاالله همینطوری به خوبی طی  بشه و سلامت به دنیا بیای !! من مواظبت هستم نازنینم خودت هم مواظب خودت باش. از اون تو لذت ببر که شاید اگه به دنیا اومدی این دنیا را زیاد دوست نداشته باشی.با اینکه بی صبرانه منتظر ورودت هستیم ولی تو زیاد عجله نکنی یوقت بخوای زود تر از موئد بیای هاااا دوستت داریم کوچولو مچولو ...
9 مرداد 1392

هشت ماهگی !!!

سلام عشق من .. وروجک من .. الان دیگه باهم وارد ماه هشتم شدیم توی این ماه خیلی بیشتر از قبل باید مواظبت باشم آخه ماه هشتم خیلی ماه بدیه.. دیگه کم کم داره سختم میشه آخه شب ها درست نمیتونم بخوابم و البته شانس آوردم که مرخصیم درست شد و سر کار نمیرم وگرنه نمیدونم صبح ها چجوری میخواستم بیدار بشم برم اداره الانم که خونه عزیز هستیم تا بعد از این که به دنیا بیای و جون بگیری احتمالا تا 2 ماه بعدشم اینجا میمونیم دیگه خودت که میبینی اینجا خیلی خوش میگذره... نازنینم من و بابایی هردو بی صبرانه منتظر ورودت به جمع گرم و صمیمی و عاشقونه خودمون هستیم ... هردومون عاشقتیم مهمون کوچولوی ناخونده من و بابایی...... بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس ...
4 مرداد 1392

عشق من بالاخره معلوم شد که جنسیتت چیه ؟؟؟؟؟

                                                                                     گل پسرییییییییییییییییییییی   هورااااااااااااااااااااااااااااااا....   من که گفته بودم که پسری اما همه میگ...
5 تير 1392

هفت ماهگی ...

عشق من امروز اول تیر ماهه و من و تو وارد اولین روز از ماه هفتم شدیم دیگه کم کم داری بزرگ و بزرگتر میشی و البته شیطونی هات بیشتر تر ..  و کم کم داریم برای اومدنت برنامه ریزی میکنیم. عزیز داره وسیله هایی که لازم داری را برات فراهم میکنه مثل شیشه شیر , مای بیبی , لباسای کوچولو , رخت خواب و خیلی چیزهای دیگه... البته نازنین مامان به خاطر اینکه بابایی داره خونمون را میسازه و هنوز تموم نشده من از عزیز خواستم که وسیله هایی که الان بهشون احتیاج داری را بخره و بقیه را نقدی برات یه حساب باز کنه و بریزه به حساب قربونت برم نازگلم ناراحت نشی ها ایشالله خونمون تا سال آینده آمادست وقتی اسباب کشی کردیم و رفتیم خونه خودمون یه اتاقی برات ...
1 تير 1392

کمر درد مامانی ...

عسل مامان دیروز (29 خرداد) از اون روزایی بود که اصلا حال نداشتم.. کمرم خیلی درد میکرد و از طرفی هم با اینکه بیشتر از همیشه داشتی توی شکمم وول میخوردی یکی دوبار زیر دلم گرفت نمیدونم برای چی... خلاصه مرخصی گرفتم و رفتم درمانگاه .خانم مامایی که اونجا بود معاینه کرد و بعد هم صدای قلبت را گوش کردیم  و گفت خوبه نترس.. بعد هم گفت حتما برو متخصصت برات استعلاجی بنویسه وگرنه زایمان زود رس داری ومن اصلا نمیخوام اینطوری بشه ..!!! حالا امروز قراره با عزیز بریم پیش خانم دکتر تا برام اگه شد یه 2 ماهی استعلاجی بنویسه تا بیشتر بتونم ازت مراقبت کنم عسله مامان... مواظب خودت باش... من و بابایی چشم انتظارتیم نازنینم ...
30 خرداد 1392

دل تنگ بابایی !!

سلام عسلی مامان . الهی قربونت برم که نیومده داری مامان را اذیت میکنی اما قول بده دیگه از این شوک ها به مامانی وارد نکنی . آخه پنج شنبه گذشته 23 خرداد اصلآ برای مامانی وول نمیخوردی و هردفعه ای هم دلم درد میگرفت و بیشتر من را میترسوندی , تا اینکه از اداره زنگ زدم به عزیز و عزیز گفت صبر کن تا ظهر که از کار اومدی اگه تکون نخورد میریم دکتر خلاصه تا بعد از ظهر هم خبری ازت نشد زنگ زدم به بابایی که بیاد خونه عزیز و به محض اینکه بابایی اومد وول خوردنات شروع شد و همه را از نگرانی در آوردی ملوسکه من ای پدر صلواتی دلت برای بابایی تنگ شده بووووووود ؟؟؟؟؟؟ این بوس هم از طرف بابایی ...
26 خرداد 1392

من و مامان و بابا !!!

عشق من هر روز که میگذره بیشتر بهت وابسته میشم با اینکه هنوز باورم نمیشه دارم مادر میشم با این حال هر روز برام عزیزتر از روزهای قبل میشی پریشب(18 خرداد 92) با بابایی کلی ذوقت را کردیم تو هی وول میخوردی و من و بابایی ذوق میکردیم و میخندیدیم. میدونی دوست دارم این روزها تموم نشه و همیشه توی دلم بمونی و ماله خوده خودم باشی اما نمیشه ,باید بیای که همه چشم انتظارتن نازنین من ... ...
21 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی کسری می باشد