10 ماهگیت...
عزیزه دل مامانی یکم با تاخیر باید 10 ماهگیت را تبریک بگم.... دیگه از تک رقمی در اومدی و شدی دو رقمی ... انشالله 100000 رقمی بشی نازنینم...... ...
دیگه میتونی بگی مردی شدم برای خودم !!!!!
دیگه راستی راستی داری بزرگ میشی و الان یه جورایی میتونی سرت را بالابگیری و بگی من برای خودم مردی شدم..... آخه الان دیگه میتونی بدون تکیه گاه روی پاهای خودت بایستی.... الهی قربونت برمممممممممم. فقط مامانی عکسهایی که توی گوشیش داره را در حال حاظر نمیتونه برات بذاره چون گوشیش در دسترس نیست. این عکسها هم از گوشی خاله نجمه است. حتما در اسرع وقت عکسهات را آپدیت میکنم جیگریییییی. ...
شیطنت های جدیدت....
از در و دیوار میری بالا..... البته اینجا خونه عزیز ایناست از خونه خودمون عکسی ندارم که از کابینت ها برات بذارم. اینجا خونه خودمونه از بس دره کمد بابایی را باز میکنی و مدارکاش را میریزی بیرون بابایی یه کش بسته به در که دیگه نتونی بازش بکنیییییی اینجام خونه خاله نجمه دقیقا جمعه ها صبح که مامانی میخواد بخوابه ساعت 6 بدار میشی و میگی تلویزیون را روشن کنین عاشق بند لباسی که بری خودت را گیر بندازی داخلش و جیغ بزنی که یکی کمک بکنه همش میخوای یکی سوار ماشنت بکنه و بری ددرررررر عاشق ببعی هایی... اینقدر که ببعی ه را دوست داری مامانی را فکر نکنم دو...
نی نی دختر خاله...
عزیزمممممم این طاها کوچولو پسره طاهره دختر خاله مامانیه ... آخیییییییی نازیییییی تازه 3 روزشه.... ...
کسری و سد زاینده رود....
عزیز دلم 14 و 15 خرداد + 16 که جمعه بود از فرصت استفاده کردیم و با عموهات و عزیز اینا رفتیم سد زاینده رود خیلی باحال بود خیلیم بهت خوش گذشت ناز گل من... شب را لب رودخانه خوابیدیم و فرداش رفتیم به طرف روستاها و بعد از ظهر بعد از خوردن ناهار و عصرونه اومدیم خونه. ...
کسری کوچولو دوباره به آرایشگاه میرود..
عزیز دلم برای عروسی دختر عمو بابایی بردیمت آرایشگاه... بعدم چون پسر خوبی بودی یه توپ کوچولو جایزه گرفتی و از عمو آرایشگرت تشکر کردی و رفیتم آماده بشیم برای عروسیییی ...









